جمعی چشممشتی دست و پاموهای پریشانچهره های تکراریو انسانی که نیستترانه منم هنگامسرودن توموسیقی توییوقتی که نت هاپرواز می کنندآواز حنجره فرشتگانو جانی که بر بال های صدااوج می گیردباورت کرده امبا همه نبودنتزخمی و آزردهو خنجر هاییکه بی وقفه فرود می آیندبر پیکره ایمیزبان ارواحوقتی نباشمپراکنده تر می شومشاید روزیخنجر بدست در کالبدتو باشم!پارازیت هاوقتی به تجسد می رسندهمین هایی می شوندکه طاقت لبخندمن و تو را ندارندچقدر فرکانسعوض کنممثل مور و ملخهجوم می آورندمبادا توشه ایاندوخته باشیتو را پنهان کرده اممهربانی باز می گرددعشق سرک می کشددلخوشی لبخند می زندبرکت پروانه هایسبز رنگش را بیدار می کندضربان ضربانقوس قزح جان می گیردتا سحرگاه نور جاری است
+
نوشته شده در شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲ساعت 8:26  توسط یواشکی
|
برچسب:
نویسنده: طاها فراهانی
تاريخ: جمعه
12 آبان
1402 ساعت: 19:26